محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5427

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « مردمى بودند از جور ولايتداران در اموالشان و نيز در جانهايشان ، در بلواى عظيم و به وسيلهء وى از لحاظ مال و رفاه معيشت به كمال ايمنى رسيده‌اند و از نعمتى كه به دست آورده - اند دفاع مىكنند و بليه اى را كه از بازگشت آن ايمن نيستند به ياد مىآورند . نمىتوان بزرگان ولايتها را بر ضد وى برانگيخت كه نبرد ما با وى به وسيلهء خدعه در ناحيهء او انجام گيرد حمله نيز سوى او نمىتوان كرد كه ضعيفان قوم او را دوست دارند كه به سبب امنيت و انصافى كه به وسيلهء عبد الله ديده‌اند سوى وى گراييده‌اند ، نيرومندان نيز عيبى نيافته‌اند و حجتى نجسته‌اند ، ضعيفان ، گروه بيشترند . » گفت : « مىبينم كه در مورد توسل به سپاهيان وى يا انديشه دربارهء حملهء سپاهيان ما به ناحيهء وى براى ما جاى راى زدن نگذاشتى ، بدتر از همه آن بود كه دربارهء سستى سپاهيان ما و قوت سپاهيان وى به هنگام وقوع اختلاف گفتى . با وجود آنچه رخ داده دل امير مؤمنان راضى نمىشود كه حق معلوم خويش را رها كند و من نيز به صلح رضايت نمىدهم . باشد كه آغاز كار ما هراسانگيز باشد و عاقبت صلح و توافق پيش آيد . » گويد : پس از اين گفتگو از هم جدا شدند . گويد : و چنان بود كه فضل بن ربيع گذرگاهها را بسته بود كه نامه ها از مرز نگذرد . فرستاده نامه اى نوشت همراه زنى و نامه را در چوب ميان تهى پالانى نهاد و به صاحب بريد نوشت كه خبر را با شتاب برساند و آن زن از پادگانها چون رهگذرى از دهكده اى به دهكده اى مىگذشت كه كسى متعرض او نمىشد و تفتيش نمىشد . خبر به مأمون رسيد كه با ديگر نامه هايى كه به دو رسيده بود هماهنگ بود و هر يك مؤيد ديگرى بود . به ذو الرياستين گفت : « اين چيزيست كه راى از وقوع آن خبر داده و اينك خبرها از انجام آن مىرسد . ما را همين بس كه بر حق باشيم و باشد كه ناخوشايند موجب خير شود . »